|
عرز خاهی
اذ اینکه در پصت قلبی سرشار اذ قلط های فنی، املایی، نگارشی، گردیده اصت در حظور جمع و تفریغ عرز خاهی به امل خاهد رفت و برگشت صه حزار تومن، به شرت چاغو...
|+|نویسنده اهمد در شنبه دوم دی 1385 و ساعت 11:7 وروره جادو
توجه توجه
توجه توجه ملت شریف و همیشه در صحنه ی ایران توجه فرمایید ملت ایران توجه فرمایید قـرعـه کشی بزرگ خیار ترش تــــبــــــــــــرک تـــــــــمدیــد شد «...ملت شریف ایرن! توجه فرمایید...»
|+|نویسنده اهمد در جمعه یکم دی 1385 و ساعت 17:14 قمر در عقرب
آره! درست هیژده ، نوزده ، بیست سال پیش
۲ اتفاق بزرگ تو سرزمین فارسی زبونا تو شهر گل و بلبل ، دیار سبزه و چمن اتفاق افتاد که عالم وبلاگ نویسی رو بد جوری زیر و رو کرد... به به ببین چی دارم می بینم... |+|نویسنده اهمد در سه شنبه سی ام آبان 1385 و ساعت 18:34 اقلید
آورده اند که . . . اقلید را که یکی از طوابع شهر شوش در استان کرج بودندی، بخت برگشته غلامی سیه چرده و لنگ و لوک، عآشق بود دختری را مهوش و سرواندام. دختری چونان تاووس، زیبا و مقبول و چونان غارون، مایه دار و خرپول! سیاهی چشمان چو پرهای زاغ همانند لک لک بلندای ساغ به سان چنین مهوشی خوب رو ندارد کسی جز همان یک، سراغ لیک غلام بیچاره با پای چلاغ، به جهان نداشت مگر یک الاغ، که وی را هم منال و مال بود و هم زینت و جمال! ولی او را در دل عشقی بود شیرین تر از زهز مار، و داغ تر از مهر و نار. که از گرمای عشق بیکران غلام،، همه یخ های عصر یخبندان آب شدندی و به جهت فراق یار، ز چشمان تر روان. از همان روان شدن، سیلی گشت روان و اقلید را فرا گرفت بی امان،، مردم شهر از جمله: آن غلام سیاه و آن مهوش خوبرو، با شنای پروانه به دریای عشق الهی متصل شدند و به دیدار حق، نایل. اتل متل توتوله گاو حسن چه جوره؟! میزنی زمین هوا می ره نمیدونی تا کجا می ره پایین اومدیم ماست بود قصه ی ما دروغ بود بر گرفته از کتاب کلیله و دمنه نوشته دکتر ویکتور هوگو با تصرف و تخلیس من چرا می خندم؟ خود نمی دانم نیز نیک می دانم جهان، با خنده زیبا می شود ((اهمد)) |+|نویسنده اهمد در یکشنبه هفتم آبان 1385 و ساعت 15:58 تیز تیز تیز
اول صلام
از اون جایی که متلب این پست کمی به شدت تیزه، مواضب باشید که گوش شما رو نبرندذ: با عرض پوزکش از تمامی خانندگان گرام و گرامی، باید خذمتتون ارز کنم که جهت یک سر شماری و آمارگیری روان شناسانه به مناصبت هفته ی پر فتوح وحدت و جشن نیکوکاری، به ناچار دست به آچار بردیم تا کمر به نصب یک نرم افزار خنگ گیج کن در این وبلاگ بندیم. لذا به صرافت افتادیم تا جهت اجرای این مهم، زین پس به جای واژه ی آشنا و مآنوس احمد از واژه ی قریب و نا مآنوث اهمد استفاده کنیم و با ارزیابی نظرات رنگ به رنگ شما خاننده ی لذیذ در مورد علت این اشکال چایپی حدود ضریب هوشی شما را از طریق رابطه ی فیثاغورث محاسبه کنیم. و از آنجا که ما به هیچ گونه ارگان سیاسی، اقتصادی، علمی، تخیلی، تستی، تشریحی، تفریحی وابسته نیستیم هم اکنون منتظر شنودن نظرات ترش و شیرین شما می باشد((انجمن بیماری های خاس، شماره خشاب ۳۳۳۳ بانگ ملی شعبه ی استکان)) ضمنآ از تمامی خنگ های گیج نشده در حضور جمع عذر خاهی به عمل خاهد رفت. |+|نویسنده اهمد در جمعه هفتم مهر 1385 و ساعت 1:55 نمي دونم من اهل ايرانم يا ايران اهل من!؟!
هر وغت اسم ایران و ایرانی بودن به میون میاد فورآ عکث تخت جمشید توی ذهنامون نغش میبنده و به یاد ابهت و قدرت و شوکت (نه اون شوکتا، اون شوکت) کوروش کبیر و داریوش صقیر و نادر شاه افشار می افتیم .
بادی به غبغب می اندازیمو بعد یه نگا به هال و روز زار و بخت واخورده ی امروز خودمون می کنیم و دلیل همه ی این بخت برگشتگی ها وعقب موندگی های ایران رو یه مشت عرب صوصمار خور معرفی می کنیم و از هجوم اسلام به ایران به عنوان یک تهاجم فرهنگی یاد می کنیم (البته غیر منسفانه) کاری به طاریخ ندارم اما ... اینا بهونست . از نظر من افتخاربه انسان بودن خیلی شزیف تر از افتخار به ایرانی بودن، آریایی بودن، سفید یا صیاه بودن و یا حتی معتاد بودن است!! انسان بودن... انسان بودن به معنای واغعی کلمه. اشزف مخلوغات بودن... فغط یه چیزی رو نمی دونم، نمی دونم توی این دوره ضمونه می شه انسان بود یا نه؟! ایرانی! تویی که ایران را می سازی چپ چپ نگام نکن، |+|نویسنده اهمد در چهارشنبه یکم شهریور 1385 و ساعت 14:32 آهاي با توام
صلام
مي خام بي مغدمه چن تا سوال اذت بپرصم: * تا حالا ديدي كسي سر نماز از خدا بخاد كمكش كنه تا بتونه راحت تر گناه كنه؟!؟ * تا حالا ديدي كسي تو مسجد غيبت كنه يا قسم دروغ بخوره؟!؟ * تا حالا ديدي كسي با مال حروم تو ماه محرم روضه ي امام حسين بگيره و تا ۱۰ روز شكرپلو خيرات كنه؟!؟ * تا حالا ديدي كسي با پول بچه هاي يتيم مسجد و مدرسه بسازه؟!؟ * تا حالا ديدي تو مهموني از مكه اومدن حاجي، با مشروب از مهمونا پذيرايي بشه؟!؟ و... خيلي از اين حرفاي نوك تيز ديگه... من يكي كه نديدم(!)، مطمئننآ شما هم نديديد! چون چشماي ما رو به خيلي اذ حغيغت ها بسطه اصت به قول مولوي: مسلمانان، مسلمانان، مسلماني ز سر گيريد كه كفر از شرم يار من مسلمان وار مي آيد
|+|نویسنده اهمد در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385 و ساعت 2:18 عطر گل سرخ
۰۰۰ چند سال پیش (هدود ۲۰۰ تا ۲۰۰۰۰۰ سال گزشته) به علت عدم اصتفاده ی ناسحیح از مسرف برق و آب معدنی، بیماری بسیار محلک و خترناکی این بیماری از جمله ی صرتان های بد خیم ویروسی است که به علت زکام شدن سلول های عاطفی انسان پدید می آید. |+|نویسنده اهمد در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 و ساعت 17:19 |
|
