تبليغاتX
درهم پیچیده
 سرد
                           

و آنچه منتظرش بودیم می آید!!
با هر قدمش به جای خاک، برف از زمین بلند می کند و سرمایی که دندان ها را به هم می ساید آنقدر محکم که اگر دیر به خودت بیای نه دندانی برایت می ماند نه دندانی و نه دندانی
پس بیا سرما را به آغوش بکش و با من زمزمه کن:

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سر ها در گریبان است
هوا دلگیر، در ها بسته، سرها در گریبان، دست ها پنهان،
نفس ها ابر، دلها مرده و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
هوا تاریک سقف آسمان کوتاه
قبار اندوده مهر و ماه
                         زمستان است...

|+|نویسنده ترانه در جمعه بیست و چهارم آذر 1385 و ساعت 7:38  
 بخندیم
    
به وسعت شروع ((پادشاه فصل ها)) به لبخند هایی گرم و صمیمی محتاجیم از آن نظر که لبهایمان را لق لق سکوت پر خواهد کرد
روزی خواهد رسید که ((سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است))لبخند که جای خود
پس بخندیم قبل از آنکه بلرزیم
آنقدر عقده هایمان سخت ما را می فشرند و آنقدر فاصله ها ما را خواهند لرزاتند که وقت برای عاشق نبودن زیاد هم بیاوریم
پس بیایید بخندیم
|+|نویسنده ترانه در یکشنبه سی ام مهر 1385 و ساعت 15:26  
 یک آسمان پرواز

به سوی نهایت آسمان خیره شده و مهتاب تمنا می کند شاید به دنبال چیزی گم شده میگردد شاید آمده تا باز بسراید شاید می خواهد از چیزی بگوید که سخت بتوان تصورش را هم در فکر زمینی ها به زور جا داد
حالا چرا مهتاب؟ چرا باید این گونه خیره با چشمانش ابر ها را پس بزند تا به مهتاب برسد من می دانم! او نمیداند که نور مهتاب هم فریبی است دزدیده از خورشید که خودش باید بتابد تا آسمان شبش واقعا روشن شود تا مهتاب سر سنگین بداند که برای تابش هیچ در بساط ندارد((بر بساطی که بساطی نیست))

نویسنده ترانه
به درخواست اهمد

|+|نویسنده ترانه در شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 14:35