|
سرد
و آنچه منتظرش بودیم می آید!! سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سر ها در گریبان است |+|نویسنده ترانه در جمعه بیست و چهارم آذر 1385 و ساعت 7:38 بخندیم
![]() به وسعت شروع ((پادشاه فصل ها)) به لبخند هایی گرم و صمیمی محتاجیم از آن نظر که لبهایمان را لق لق سکوت پر خواهد کرد روزی خواهد رسید که ((سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است))لبخند که جای خود پس بخندیم قبل از آنکه بلرزیم آنقدر عقده هایمان سخت ما را می فشرند و آنقدر فاصله ها ما را خواهند لرزاتند که وقت برای عاشق نبودن زیاد هم بیاوریم پس بیایید بخندیم |+|نویسنده ترانه در یکشنبه سی ام مهر 1385 و ساعت 15:26 از حافظ
مجمع خوبی و حـسـن اسـت غـدار چـو مـهـش
لاکـنـش مـهـر و وفـا نـیـسـت خــدایـا بــدهــش دلـبـرم شـاهـد و طـفـل اسـت و بـه بازی روزی بــکـشــد زارم و در شــرع نــبــاشــد گــنــهــش من همـان بـه کـه از او نـــیـــک نـــگــه دارم دل کــه بــد و نــیــک نـدیـدسـت و نـدارد گـنــهــش بــوی شــیــر از دهــن کـــودکــیــش مــی آیــد گر چه خون می چکد از شیوه ی چشم سیهش چـارده ســالــه بــتــی چــابـک و شـیـریـن دارم که به جان حلقه به گوش اسـت مـه چـاردهـش از پـــی آن گـــل نـــورســـتــــه دل مــــا یـــا رب خـود کـجـا شـد کـه نـدیـدیـم در ایـن چند گـهـش یـــار دلــدار مــن ار قــلــب بــدیـن سـان شـکـنـد بــبــرد زود بــه جـــان داری خــود پــادشـــهـــش جـان به شـکـرانـه کـنـم صــرف گـر آن دانـه ی در صــدف ســیــنـــه ی حــافــظ شــود آرام گــهــش |+|نویسنده ترانه در شنبه یکم مهر 1385 و ساعت 15:35 یک آسمان پرواز
به سوی نهایت آسمان خیره شده و مهتاب تمنا می کند شاید به دنبال چیزی گم شده میگردد شاید آمده تا باز بسراید شاید می خواهد از چیزی بگوید که سخت بتوان تصورش را هم در فکر زمینی ها به زور جا داد حالا چرا مهتاب؟ چرا باید این گونه خیره با چشمانش ابر ها را پس بزند تا به مهتاب برسد من می دانم! او نمیداند که نور مهتاب هم فریبی است دزدیده از خورشید که خودش باید بتابد تا آسمان شبش واقعا روشن شود تا مهتاب سر سنگین بداند که برای تابش هیچ در بساط ندارد((بر بساطی که بساطی نیست)) نویسنده ترانه |+|نویسنده ترانه در شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 14:35 عاشقانه ای از استاد منزوی
دریای شور انگیز چشمانت چه زیباست دیروزمان را با غـروری پـوچ کـشـتـیـم |+|نویسنده ترانه در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385 و ساعت 12:16 برای کسانی که عشق را تجربه کردند میخواهند عشق بورزند دلـم رمـیـده ی لولی وشیست شور انـگیـز |+|نویسنده ترانه در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385 و ساعت 16:14 یک ناهید رویا
باز هم درسينه ام گل كرده آهي رهگذر زير مشت سرخ پاييزان منم آوار زرد شب، شب بوران و كوتاه است ديوار اميد يك نفس با من بمان و يك هزاره غم بخوان در دو سمت فاصله با طنز تلخي بين ما با دل غمديده ي من فال حافظ مي زند « راست مي گويي كه اين شب حسرتي بي روزن است» كوله بارت را ببر اين دردها، اين اشكها خلیل شفیعی |+|نویسنده ترانه در شنبه هفدهم تیر 1385 و ساعت 12:13
|+|نویسنده ترانه در شنبه دهم تیر 1385 و ساعت 12:5 |
|

