تبليغاتX
درهم پیچیده
 خبر خبر
سلام نمی دونم فکر کردن بلک تیم یه گروه تروریستیه یه گروه سیاسیه یا زبونم لال هیچی ولش کن اما متاسفانه وبلاگ ما بار ها و بار ها تحت تاثیر انواع فیلتر ها قرار گرفت و ما هم که دیگه حوصلمون سر رفته بود و اعصابمون هم خرد شده بود آدرسمون رو عوض کردیم

وبلاگ جدید در هم پیچیده با همان شکل و فرم آشنا از اینجا قابل دست رسی است

مثل همیشه منتظر حضور و البته نظرات گرم شما هستیم

دوستانی که در بخش پیوند های اصلی لینک شدند که هیچی اما دوستایی که توی پیوند های روزانه لینک شدن یه خبر بدن تا اونجا لینکشون کنیم

اونطرف به روز شدیم میبینیمتون

نویسنده های عزیز شما هم با همان آیدی و پسورد ها و مطالب اضافه شدید

|+|نویسنده امین در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 و ساعت 14:54 
 محسن از آن جهان آمده
و نقل است اندر وبلاگی از حرام زاده ای شیاد، که امیر محسن رضوی را دیدم به کران رودخانه ی خشک می رفت با بازان و یوزان و حشم و ندیمان و مطربان و خوردنی و شراب(یعنی همان رنوی زرد رنگ) و کسی را خبر نه. 
همینطور میرفت که ناگاه رودخانه ی خشک قدرت نمود و رنوی ۵ را به دیوار بلوار کوفت که هیچش نماند جز یکی آچار چرخ!! امیر را ضربه به مغز خورده دیدم و سخت درد می کشید فی الفور آمبولانس را آگاه ساختم لیک نقصان کرد و نیامد تا نصف الساعت بعده. او را به رسولان سپردم، تا به تیمارگاه نمازی رسانیدند و امیر جان بداد...
بانگ هزاهز و غریو از خیل شاعران و کاتبان و دبیران و دیوانیان و اینترنت گران بر آمد چنانکه از ذوق هر کدام یک دوال پوست و گوشت بگسست و هیچ نمانده بود آمفاکتوست شوند!
هنر آن بود که خواجه خلیل شفیعی تلفنی ندیمان او را در گرفت! 
امیر رضوی را یافت آنجا بر زبر نشسته، پیراهن توزی،محنقه در گردن و عقدی همه کافور و خواجه حسن شاهی -دبیر دیوان تولید صدای جمهوری اسلامی ایران مرکز فارس - آنجا نشسته و امیر شعر همی خواند خواجه گفت: «و ای نعیم لا یکدره الدهر» تو زنده ای؟ گفت مگر می باید نباشیم
خروش و دعا بود از لشکری و کشوری و چندان صدقه دادند که آن را شمار نبود 

اما بشنوید از حال شاعران:
حکیم محمد حسین بهرامیان را رسول (همان موبایل) خبر آورد که در راه شیراز است تا امیر را به دست خویش در گور گمارد!
شیخ کوهمال جهرمی چنان غضب ناک می آمدی که نمانده بود متقاطع گردد!!؟
گویند خواجه فخرالدین زارعی نژاد به دروازه قرآن رسید که چون خبر سلامت یافت نماز شکر کرد!
خواجه حمید روزیطلب چون این بدید مرا خواند و کیسه ها داد و مرا گفت:«بستان در هر کیسه هزار مثقال زرپاره است و زرهاست که پدر ما رضی الله عنه در آمد تا در غزو قزوه و کافی در جشنواره ی شعر فجر ظفر حاصل شده و حق السکوت ستانده و بگداخته و پاره کردیم و سکه ها ساختیم و حلال ترین مال هاست و در هر کنگره ما را از این بیار تا اگر صلتی خواهیم کرد تکرار می شود اگر صلتی خواهیم کرد که حلال بی شبهت باشد، از این فرماییم، می شنویم قاضی خانواده، عبد الحمید رحمانیان سخت تنگدست است و از کسی چیزی نستاند و اندک مایه ضیعتی دارد در معالی آباد کوی پزشکان یک کیسه بدو باید داد تا خویشتن را ضیعتکی حلال خرد و فراخ تر بتواند زیست و ما حق این نعمت تندرستی که امیر باز یافت لختی گذارده(؟) باشیم»
کیسه ها بستدم و بنزدیک او رفتم گفت:«این صلت فخر است حاشا و کلا! نستانم مگر بانکی آن! که غیره ی آنرا کرمی نیست»گفتم:«سبحان الله زری که خواجه از قزوه ی کافی(؟) حق السکوت گرفته و به شمشیر لخت لخت ساخته و بانک، ستاندن آن حلال داند، خواجه نستاند؟ اگر نمی خواهی آنرا نزد خود نگاه دارم» گفت:«خوب،، بده»!!!!!!!!!!
و هاشم کرونی شاعری بود سخت جگر آور(؟) چون خبر بشنید جزع نکرد چندان که شاعران ـ صلت نستانده ـ کنند بلکه بگریست به درد و همی گفت: «لله دره» "بزرگا مردا که محسن رضوی بود" نه از خبر مرگش چیزی عاید ما شد و نه از خبر زنده بودنش صلتی!!
(چند و چون داستان را در رهیاد وبلاگ خود امیر محسن رضوی ببینید)

|+|نویسنده امین در سه شنبه سوم بهمن 1385 و ساعت 8:54  
 یک آسمان غزل به ثریا نثار شد
جمعه ی هفته ی پیش بود که ما مشغول اساس کشی توی خونه ی جدید بودیم و شب رفتیم خونه ی عموم که یکی دیگه از عمو هام به بابام زنگ زد و گفت به کسی چیزی نگو بیا پاسگاه شهرک گلستان
ما همراه پدرم رفتیم و خونه ی مادر بزرگم پیاده شدیم وقتی اونا رفتن با یه خبر عجیب و شکه کننده روبرو شدند:<< در جاده ی سپیدان تصادفی صورت گرفته که ۵ کشته و ۱ مجروح به جا گذاشته و این موبایل توی جیب یکی از جنازه ها بود>> و بعد موبایل پسر عموم رو به پدرش داد

                           
این که اون لحظه چه بر عمو و پدرم گذشت رو خودم نمی دونم اما وقتی زنگ زدن خونه ی مادر بزرگم و این خبر رو به ما دادن ما اصلا حال خوبی نداشتیم
قابل وصف نیست از دست دادن جوون ۲۷ ساله ای که همون روزها داشتن براش قرار خواستگاری می ذاشتن! اما از اون بدتر مسوولیتی بود که گردن من، دختر عمم، عمم و مادرم افتاد اونم اینکه مادرم و عمم برن خونه ی عموم و کاری کنن که خواهر حاملش چیزی نفهمه و ما هم همین وظیفه رو مقابل مادر بزرگم داشته باشیم 
سخت بود واقعا سخت بود در حالیکه بغض گلوی ما رو می فشرد باید می خندیدیم و اونا رو قانع می کردیم که هیچ اتفاقی نیافتاده
                          

روز یک شنبه اون رو در آغوش پدر بزرگش به خاک سپردیم 
 تقدیر این بود که مهدی روز جمعه برود تا شب اول قبرش شب عید غدیر سومش روز عید غدیر و چهلمش روز شهادت امام زین العابدین باشد
                        

                        روحش شاد و یادش گرامی

|+|نویسنده امین در چهارشنبه بیستم دی 1385 و ساعت 13:19  
 قالب شعری

خوب در این موضوع  دو پست نوشتم که در اونا قافیه و وزن عروض رو در حد بسیار ساده و پایه توضیح دادم امروز می خوایم سراغ قالب های شعری بریم اگه زیاد طولانی شد خوب دو بخشش می کنیم اگه نه که هیچی چون این یکی رو می خوام تا حد کاملی توضیح بدم:

  1. قصیده:شعریست که از نیمه ی قرن سوم ه.ق. به تقلید از شعر عرب پدید آمد
    1-1 هم قافیه بودن مصرع اول و مصرع های زوج مثل:
        ___________________*           __________________*
        ___________________             __________________*
        ___________________             __________________*
        .....
    2- 1 تشکیل شده از چند بخش:
      1-2-1 مطلع: بیت نخست قصیده که معمولا باید لفظ و معنی آن دل نشین باشد تا خواننده را به  خواندن آن جذب کند
      2-2-1 تغزل: این بیت ها پیش در آمد سخن است تا ذهن مخاطب را آماده سازد محتوای آن در شعر پارسی عشق،یاد جوانی،وصف طبیعت و ...است
      3-2-1 تخلص: شاعر با این بخش تغزل را به تنه ی اصلی پیوند می دهد زیبا ترین تخلص تخلص یک بیتی ست زیرا از ایجاز بیشتری بر خوردار است
      4-2-1 تنه ی اصلی : مقصود اصلی شاعر را در بر دارد محتوای آن می تواند مدح، رثا، وصف ، پند و اندرز ، حکمت و عرفان باشد که البته عمده ترین مضامین شعر فارسی هستند
      5-2-1 شریطه و دعا: معمولا در این ابیات شاعر ممدوح خودش را دعا می کند
      6-2-1 تجدید مطلع:معمولا شاعر اگر بخواهد از مطلبی به مطلع دیگر رود با یک بیت مُصَرَع(هر دو مصرع هم قافیه)با قافیه ی اصلی شعر این کار را انجام می دهد
    (البته از تغزل ، تخلص ، تجدید مطلع و شریطه در بعضی قصاید استفاده می شود)
      7-2-1مقطع: بیت آخر قصیده است مقطع برای شاعر حسن ختام است
    3-1 نمونه : (به علت طولانی بودن قصاید فقط به ذکر مطلع آن می پردازیم)
          سعدی:   فضل خدای را که تواند شمار کرد                 یا کیست آنکه شکر یکی از هزار کرد؟
  2. غزل: از قرن ششم یا کمی پیش از آن رواج یافت
    1-2 از نظر قالب مانند قصیده است
    2-2 از نظر محتوی و تعداد ابیات با قصیده متفاوت است محتوایی عاشقانه دارد
     تعداد ابیات آن بیش از پنج بیت است و حد اکثر شانزده بیت
    3-2 بیت اول آن مطلع و مقطع نام دارد
    4-2 غزل عاشقانه با سعدی و غزل عارفانه با مولانا به اوج می رسد اما ظهور حافظ و پدید آمدن محتوای نو در غزل (یعنی در غزل عارفانه با هنر مندی تمام از مضامین عاشقانه سود می جوید)، حذف محور عمودی(پیوستگی معنی یک بیت محور افقی و پیوستگی معنی کل ابیات را محور عمودی می نامند )شکلی تازه و بدیع یافت و از مشروطه به بعد غزل جنبه ی اجتماعی نیز می گیرد
    5-2 نمونه : ماشا الله ....
  3. قطعه:
    1-3 هم قافیه بودن مصرع های زوج مثل:
              _______________                   _______________*
              _______________                   _______________*
    2-3 حداقل دو بیت دارد
    3-3 درون مایه ی آن معمولا اخلاقی ، تعلیمی ، حکایت ، شکایت ، مدح ، هجو ، تقاضا و... است
    4-3 نمونه: انوری: 
    ای خواجه رسیدست بلندیت به جایی
    کز اهل سماوات به گوشت برسد صوت 
    گر عمر تو چون قد تو باشد به درازی
    تو زنده بمانی و بمیرد ملک الموت

                                                               ادامه دارد...
|+|نویسنده امین در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385 و ساعت 20:55  
 احوال شما؟
یه خبر دارم و یه عاشقانه از حافظ:

اول خبر: یکی از شاعران بسیار توانمند شیرازی اقدام به تاسیس یه وبلاگ کرده.چون وقت نداره زیاد نمی تونه اون رو تبلیغ کنه به خاطر همین وبلاگش شدیدا منزوی شده ضرر که نداره یه سر کوچیک بش بزنید ببینید کاراش چه شاهکاراییه خلیل شفیعی یه کلیک کنید در ضمن طرف استاد ادبی من ، اهمد و بسیاری از شاعران جوان دیگست و خیلی از کسایی که تو بلاگفا مطلب می زنن شاگردشون بودن مثل... (خودشون بگن) من به شخصه در این زمینه هر چی دارم از ایشون دارم فکر نمی کنم اگه بگم همچنین اهمد اعتراضی بکنه پس یه سر به استاد ما بزنید

دوم :
ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
                              حق نگه دار که من میروم الله معک
تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس 
                                ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک
در خلوص منت ار هست شکی تجربه کن
                            کس عیار زر خالص نشناسد چو محک
گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم
                       وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یَک
بگشا پسته ی خندان و شکر ریزی کن
                            خلق را از دهن خویش میانداز به شک
چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد 
                           من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
                چون بر حافظ خویشش نگذاری باری؟
                ای رقیب از بر او یک دو قدم دور ترک

|+|نویسنده امین در سه شنبه هفتم آذر 1385 و ساعت 16:20  
 چند جوابیه یکی برای دکتر(!) و یکی برای یکی از بچه های خوب و متشخص
چند روز بعد از پست نقد ادبیم کسی با موضوع هلو باقالی(؟) :



دوست عزیز نقد گل هیاهو مضحک بود و کوچه بازاری درست مثل نقدغیر علمی شما!یعنی در این کار یک نقطه قوت نبود که پاپ میلیونی را نجات داد؟چرا حسادت به ساحت کسی میکنی که نشان لیاقت nldرا دارد در ضمن مردم این ترانه را از دکتر پذیرفتند مگر نگفتی انها فهمیده اند پس چرا جفتک میاندازی؟ هالا بشین تو اب یخ ////


حالا می تونید بگید پروفایل این آقا چی بود؟
کاملا درسته آقای رضا تبریزی شاعر شعر گل هیاهو
قضاوت بر عهده ی شم... نه یه لحظه صبر کنید

آقای تبریزی این کمال بی شرمی که آدم اینقدر از خودش تعریف کنه
و کمال بی ادبی که...
یادتون باشه کسی تو دانشگاه، هنر شاعری نویسندگی تئاتر و ... رو یاد نمی گیره فقط فن اون کار رو یاد میگیره من برای مدرک دکترای شما ارزش قائلم اما شعرتون...
یادم نمی ره یکی از دکترای بسیار معروف که نمی تونم اسمش رو بیارم اما خیلی بزرگ تر از شماست شعراش رو چاپ می کرد انجمن شاعران یه نامه نوشت که این کارها ارزش شما رو پایین آورده و اون دیگه ننوشت

علمی بودن یا نبودناین متن اصلا مهم نیست چون من نقد فنی نمی کنم و نقد لفظی به عرف بر می گرده پس لطف کنید به جای توهین از خودتون دفاع کنید

والا اگه هر کسی نشان لیاقت نمی دونم چیچی داشته باشه بخواد شعر بگه زیدان باید شاهنامه بگه نه

اگه مطلب من رو از اول می خوندید توش توضیح دادم که من کارایی رو نقد میکنم که ضعیفن اما مردم پذیرفتنشون

اما حالا این که شعر شما رو پذیرفتن خودش گویاست دیگه! از شعرتون خوششون نیومده اما به خاطر آهنگ بسیار زیبا و صدای دلنشین خواننده پذیرفتنش

آقای تبریزی وقتی شما به نقدی که همه ی اهل فن تاییدش کردن می گید نقد بازاری یعنی با همین نقد بازاری می شده شعر شما رو کاملا رد کرد پس این حرف توهین به خودتونه

بقیه ی حرف هاتونم که شخصیت کودک درونتون رو برای ما موشکافی کرد و همراه با جزئیات به روی صفحه ی ایمیل ریخت حالا دیگه واسه مدرک و نشانتون هم ارزش قائل نیستم
حالا قضاوت با بقیه


امیر جان م می دونم شخصیتت خیلی بیشتر از این بودکه تو این پست جوابتو بدم اما کوتاهیمو ببخش وقت تنگ بود تو اون شعر تمام ایرادایی که گفتی به نوعی وارده جز یکیش در مورد بقیه به هر حال میشه هر دو رو گفت

امیر جان از لب کسی بوی شیر نمیاد بوی شیر از دهن میاد و دهن کودکیش دو تایید مهم در این بیته

بازم ببخشید

|+|نویسنده امین در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 و ساعت 14:35  
 این پست نیستا
ببخشید دیگه من که کاملا عادت کردم بعد از نقد ادبی چند تا پست برم جواب نظرات رو بدم این کار رو هم خیلی دوست دارم پس بسم الله

مرده ی متحرک برام نظر گذاشته که می تونید برید بخونیدش

اما جوابش:
۱ دلیل انتخاب این قطعه این بود که قابل نقده!!!!!!!!
شاید اگه اولین پست نقد ادبی رو بخونید منظورم رو می فهمید
۲ من با گفتن آهای مشکل ندارم اتفاقا به عنوان فریاد و به عنوان یک عنصر تخلیه خوب به درد این شعر می خوره من با تکرار بیش از اندازه ی اون مخالفم فکر کنم تو متنم به این اشاره کردم
۳ ملاک من برای نقد اصول اولیه ی شعر و همین طور زبان مادریه نقدم هم صرفا نقد لفظیه
۴ من فقط وبلاگ هایی رو نقد می کنم که ازم بخوان خودم اعتقاد دارم نقد هیچ اشکالی نداره چون هیچ الزامی نداره نقد رو پذیرفت اما این موضوع جا نیافتاده در مورد نظر هم من فقط متن وبلاگ هایی رو می خونم که در مورد وبلاگم نظر داده باشن بقیه رو فقط نظر می نویسم همین طور الکی
۵ من با شماره حرف نمی زنم کلامم رو اختصار میدم
۶ والا به خدا این اهمد سهوا نیست مگه می شه آدم اسم خودشو اشتباه بنویسه
۶ احمد یک واژه ی عربیه
۷ بسیار خوشحال شدم که من رو نقد کردید ممنون تا بعد

|+|نویسنده امین در پنجشنبه سی ام شهریور 1385 و ساعت 21:40 
 نقد ادبی شعر آهای خوشکل عاشق
سلام آخیش من از سفر برگشتم عجب سفر درازی بود استان های زیادی رو رفتیم و جاهای زیادی رو دیدیم که تا حالا ندیده بودیم و الان که این مطلب رو میزنم هنوز ۱ ساعت نیست که رسیدیم شیراز

اما ببخشید دیگه چون از یه طرف می خواستم فاصله بین مطلب قبل نقد ادبی با شروع اصلیش زیاد نشه از یه طرفم هنوز موضوع به درد بخوری برای نقد گیر نیاوردم(البته دوستان چیزای زیادی رو خواستن که باید بررسی وشه) به خاطر همین یه نقد تکراری گذاشتم نقد آهای خوشکل عاشق که تو پست قبل راجع به اون گفتم حتما اول شعرش رو بخونید



آهاي خوشگل عاشق آهاي عمر دقايق
آهاي وصله به موهاي تو سنجاق شقايق

آهاي اي گل شب‌بو آهاي گل هياهو
آهاي طعنه زده چشم تو به چشماي آهو

دلم لاله عاشق آهاي بنفشه تر
نكن غنچه نشكفته قلبم رو تو پرپر

من كه دل به تو دادم چرا بردي ز يادم
بگو با من عاشق چرا برات زيادم

آهاي صداي گيتار آهاي قلب رو ديوار
اگه دست توي دستام نذاري خدانگهدار


دلت ياس پراحساسه آي مريم نازم
تا اون روزي كه نبضم بزنه ترانه‌سازم

برات ترانه‌سازم تو آهنگي و سازم
بيا برات ميخوام از اين صدا قفس بسازم

ترانه سرا :رضا جزء مطلب تبریزی


آهای:چیزی که اول تمام بند ها اومده تکرار یه واژه ی بشدت ضمخت من هر وقت این واژه رو می شنوم یاد چوپون ها و باغدار ها میافتم قبل از هر چیزه دیگه و بنظرم این مساله هیچ مناسبتی با یه شعر عاشقانه نداره

آهای خوشکل عاشق :فکر میکنم بزرگترین توهین به معشوق این باشه که عاشق بش بگه عاشق!معشوق نماد نازه وعاشق نماد نیاز پس هیچ کبری بالاتر از این نیست که عاشق معشوقش رو عاشق بنامه پس یا شاعر یک انسان مغرور خود ستا و متکبره که اینطور نیست چون عبارت های دیگه ی شعر این رو نشون نمیده یا نمی فهمیده که داره چی میگه!! یا الزامات شعری اونو مجبور کرده از این صفت استفاده کنه«چون قافیه تنگ آید   شاعر به جفنگ آید!!»قضاوت با شما گزینه ی 2 یا 3؟

آهای عمر دقایق :یکی از بی معنی ترین ترکیبات قرن 21!! آخه میخوام بدونم یعنی چی چی(این تیکه رو شیرازی اومدم) عمر دقایق لااقل اگه میگفت عمر لحظه ها به لحظه های انتظار عاشق تلمیح بسیار زیبایی داشت ظاهرا باز هم قافیه ی تنگ شاعر رو به جفنگ آورده

آهای وصل....از دختران عزیزی که این متن رو می خونن یه سوال داشتم سنجاق شقایق چنده؟ 100تومن؟ 200تومن ؟ نمیدونم اما می خوام بدونم واقعا بستن سنجاق شقایق به مو بقدری ارزش داره که شاعر توی شعر عاشقانش واونم توی بیت اول شعری که اصلا قصد توصیف واقعی نداره بهش اشاره کرده ظاهرا باز قافیه تنگ آمده!

آهای ای)؟):این یکی از شاهکارها(یا به بیان دقیقتر افتضاحات)شاعر ماست الا یا ایها رو که عرب ها یه کار میبرن به اهای ای ترجمه کرده و در شعرش استفاده کرده اما یه سوال در زبان مادری همچین چیزی داریم؟

گل هیاهو!!!!!!!:یکی دیگه از اون ترکیب های قشنگ و جذاب(؟) که ظاهرا شاعر ما در اون صاحب سبکه از هر دو طرف این ترکیب بی ریخت ترین ترکیبیه که شنیدم از یه طرف گلی که هیاهو داره می تونه یه جور ارتباط تشخیصی باشه که واقعا در نوع خودش بی اندازه بد ترکیبه چون این وجه شبه به قدری مشهور شده که احتیاجی به مطرح کردنش نیست اما از اون طرف وقتی هیاهو گل میکنه چه گل وحشتناک و زشتی به وجود میاد آقای تبریزی و جناب فریدون مردم به گل رو میارن تا از دست هیاهو فرار کنن نظر شما چیه؟بازم تنگنای قافیه؟

بنفشه ی تر:یک صدا با من بگید چون قافیه تنگ آید...

نکن غنچه ی ...:فارسی زبانان عزیز تاحالا شده بگین تو در رو ببند البته تو به عنوان خطاب به کار میره اما مثلا وقتی یکنفر بیشتر مخاطب شما نیست می گید تو در رو ببند؟ تو در رو نبند تو پنجره را باز کن تو غنچه ی قلبم رو پرپر نکن!!!

قلب رو دیوار:»واقعا بدون شرح دوست دارم بدونم قلب رو دیوار و معشوق شما چه وجه شبهی دارن؟ معشوق شما کج و کولست؟ تیر خورده؟!!!!!! دوست دارم حتما بدونم

اگه دست....:جالبه این همه توهین به معشوقش کرده و حالا میگه اگه دست توی دستام نذاری خدا نگهدار من که اگه بودم ترکه کف دستاش می ذاشتم تا هوس شعر گفتن نکنه!!!!

دلت...:زیبا نیست دوتا تشبیه به شدت تکراری و یک قضیه ی جاری اما جای شکرش باقی که باز ترکیب سازی نکرد همون بهتر که ترکیبای تکراری رو تقلید کنه!!!

بیا که ...:واقعا نمیدونم چرا تازگیا هرکی به هرکی میرسه میگه می خوام برات قفس بسازم بابا طرفت آدمه ها حیوون که نیست من خودم یه شعر طنز گفتم که توی اون این قبیل شاعرا رو که با نوآوریشون افتضاح میکنن رو مسخره کردم یکی از بیتاش اینه من که سگ بانیم قوی و چموش/بهر صید تو نیز می آیم احتمالا منظور آقای تبریزی همین بوده اما مودبانه تر

خوب بعدا مزاحم میشم

|+|نویسنده امین در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 و ساعت 17:32  
 شروع نقد ادبی
خوب بالاخره این پست باید راه می افتاد شاید یه کم دیر اما بالاخره باید راه می انداختم در وبلاگ  قبلیم طرفدار زیاد داشت همین مینا خانوم و ترانه خانوم از طریق اون پست ها با من آشنا شدند اما در این وبلاگ واقعا سوژه کم آوردم و امروز اومدم تا در مورد همین موضوع صحبت کنم ((سوژه))

نمی خوام زیاد وقت رو تلف کنم پس میگم منظورم چیه متاسفانه ترانه ها تازگی به چند دسته تقسیم شده اول ترانه های خوب که خوبن
دوم ترانه های ضعیفی که همه می دونن ضعیفه و متاسفانه بخش بزرگی از ترانه های ما رو تشکیل میده و اصولا حتی ارزش نقد رو نداره
و دسته ی سوم ترانه های ضعیفی که مردم فکر میکنن قویه و البته بسیار بسیار کم هستن چون مردم ما از شعور ادبی بالایی برخوردارن و فقط بعضی از کار ها رو که خواننده ی محبوب یا اهنگ ساز خبره ای داره رو می ستایند بدون توجه به ترانه ی ضعیفش
وظیفه ی یه منتقد به نظرمن شفاف سازی در مورد همین کارهاست من در وبلاگ قبلیم که با همین عنوان بود ترانه ی آهای خوشکل عاشق رو نقد کردم سه دسته نظر داشتم
۱ کسایی که شدیدا موضع گرفتن که نشون میداد کارم خوب بوده چون طرفدار های افراطی رو کمی تکون داده بود
دوم کساییکه گفتن ممنون به متن ترانه فکرنکرده بودم که باز نشون دهنده ی این بود که کارم خوب بوده و خوب شفاف سازی کردم
و دسته ی سوم کساییکه گفتن ما در جریان بودیم و از من تشکر کردن که بازهم ...
اما من دسته ی ۴ رو بیشتر می پسندیدم با وجود اینکه بسیارکم یاب بودن دسته ای که کارای من رو نقد میکردن اما منصفانه البته نقد غیرمنصفانه هم زیاد داشتیم نظیر آقا حمید گل که به خاطر غلط های تایپیم کارم رو بی ارزش دونست اما خداییش دو نفر فقط کارم رو خوب نقد کردن که ازتون میخوام شما هم مثل اون ها به دسته ی ۴ بپیوندید یکی از اون دو نفر ترانه خانوم خودمون بود خوب سرتون رو درد نمی یارم و به زودی پست این مطلب آغازمی شه

حسد چه می بری ای سست نظم برحافظ                           قبول خاطر و لطف سخن خدا داد است

 

|+|نویسنده امین در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 و ساعت 20:0  
 با هم شاعر شویم

وزن و عروض

یکی از زیباترین و ماندگارترین اصول شعری که  طراوتی متفاوت میده وزنه یاد گرفتنش پیچیدگی هایی داره و پیدا کردن بحر ادبیش یه کم سخت می شه واسه همین خیلی به اون بخشش نمی پردازم مراحل کار رو روی یه بیت شعر معروف دنبال می کنیم:  
  

   بشنو از نی چون حکایت می کند                  از جدایی ها شکایت می کند

1 شعر را به همان صورت که می خوانیم می نویسیم:
بشن(و)(این علامت صامت کوتاه حرف است) از نی چون حکایت می کند          از جدایی ها شکایت می کند

 

2 هجا هارا از هم جدا می کنیم

 

3 به جای حجا های تک حرفی (یک صامت و یک مصوت کوتاه) علامت U (چون در محیط فارسی این علامت مستلزم تغییر زبان است به پیشنهاد اهمد به جای آن از . استفاده می کنیم) و به جای صامت های 2 حرفی (صامت + مصوت کوتاه + صامت یا صامت + مصوت بلند یا مصوت بلند + صامت) علامت _ قرار میدهیم در چند حرفی ها (مثل نوح)از علامت ._ استفاده می کنیم

 

2 – بش / ن(و)/ از/ نی/چون/ح(ی)/ کا/ یت/ می/ ک(و)/ ند/

3-   _       .      _   _    _    .       _    _    _    .        _

 

2- از/ ج(و) /دا/ یی/ ها/ ش(ی)/ کا/ یت/ می/ ک(و)/ ند/

3- _    .       _  _   _    .          _   _    _    .       _

 

(نون ساکن در آخر چند حرفی ها از تقطیع ساقط است یعنی مثلا چون را چو فرض میکنیم و فقط یک هجای بلند در نظر می گیریم)

با گذاشتن دو سطر زیر هم در میابیم که

_._ _ _._ _ _._

_._ _ _._ _ _._

هجاها با هم مساوی اند

از نظر عمودی هم جای هجا های کوتاه و بلند کاملآ شبیه به هم است مثلا هجای دوم در هر دو مصراع یک هجای کوتاه است و هجای سوم در هر دو مصراع بلند است اما این بند ممکن است در هر بیت تا سقف 4 بار نقض شود البته به شکلی که ایجاد سکته نکند که از آن به عنوان اختیارات شاعرانه یاد می شود برای آشنایی بیشتر بیت بعدی شعر فوق را تقطیع می کنیم

 

از نیستان تا مرا ببریده اند              از نفیرم مرد و زن نالیده اند

از نیستان تا مرا ببرید(ی)اند         از نفیرم مرد(و) زن نالید(ی)اند

از/ ن(ا)/ یس/ تان (تا)/ تا/ م(ا)/ را/ بب/ ری/ د(ی)/  اند

_    .      _     _         _    .     _   _    _    .        _

 

(هجای ساکن در آخر مصرع ها مثل نون است)

از/ ن(ا)/ فی/ رم/ مر/ د(و)/ زن/ نا/ لی/ د(ی)/ اند               

_    .      _    _    _   .       _    _   _   .      _

 

الگوی این دو بیت:

_._ _ _._ _ _._    

_._ _ _._ _ _._

 

باز هم تشابه کامل مشخص است و همینطور با بیت بالا نیز مشابه است در قسمت بعد حالت های مختلف بحر ها را با هم با هم بررسی می کنیم

|+|نویسنده امین در دوشنبه نهم مرداد 1385 و ساعت 8:22  
 با هم شاعر شویم

سلام این بخش به تازگی راه اندازی شده هدف ما از راه انداختن این بخش بیشتر آسیب شناسی است تا آموزش و قصد نداریم به آموزش و تدریس بپردازیم به هر حال این یک وبلاگ انتقادی است و ما هم بیشتر از هر چیز به همین امر توجه داریم

قافیه: امروز از اولین و ابتدایی ترین اصول شعر شروع میکنیم مطمئنا همه ی شما قافیه یابی و اینجور کارا  رو بهتر از همه ی ما بلدید بخواطر همین فکر نمی کنم نیاز به آموزش باشه پس فقط:

1-     در قافیه به تکوازها توجه کنید: نکته ی اساسی در قافیه تکواژ ها هستند مثلا شما نمیتوند همزبانی رو با بی صدایی قافیه بگیرید چون هر دو ی تکواژ مستقل هستند و صدا با زبان قافیه نیستند به همین شکل حالت های یک فعل مثل : میشه بشه نشه نمی شه و ... هیچ یک قافیه نیستند

2-     به غیر از مواقع بالا هر دو واژه ای که یک صامت و یک مصوت مشترک دارند قافیه اند مثل تنها و شیداو رسوا (ا تشکیل شده از مصوت ا و صامت ء است)

3-     در غزل و قصیده میتوان هر قافیه را دو بار به کار برد (کسانی که میگویند فقط یک بار می توان یک قافیه را دو بار تکرار کرد غزل شب قدر است و طی شد نامه ی هجر حافظ رو بخونند)

4-     در قافیه پردازی املا ی واژه ها نیز اهمیت دارند مثلا عزیز و حضیض قافیه نیستند

5-     هر قالب شکل قافیه بندی خاص خودش را دارد که بسیار هم معروف هستند و ذکر اکثر آنها تکرار مکررات است و سایر آن ها را نیز به مطالب بعد موکول می کنیم فعلا تا بعد اگرم احساس می کنید چیزی رو جا انداختم یا مطلبی اشکال داره حتما تو نظراتون بگید

|+|نویسنده امین در یکشنبه یکم مرداد 1385 و ساعت 12:59  
 یک شعر فی البداهه
چند وقت پیش بود اگه درست یادم باشه مرداد ماه پارسال که توی چت روم از سر بی حوصلگی با بچه ها یه بازی راه انداختیم شبیه عمو زنجیر باف فقط قرار بود آخرش که گفتیم با صدای چی و اسم رو گفتن با اسم اون حیوون یه شعر بداهه بگیم وقطی نوبت بازی به من افتاد گفتن با صدای سوسک یه شعر بداهه ی جالب گفتم که هنوز یادمه:
سوسک سیاه نازنین
بیا بریم به زیر زمین
با مورچه ها بازی کنیم
با هم بریم به مدرسه
درس بخو نیم
شعر بخونیم
بزرگ بشیم
چت بکنیم
با کارتای اینتر نتی بابامونو بد بخت بکنیم
من ام بدم تو ام بدی
|+|نویسنده امین در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 و ساعت 14:33