|
یک آسمان غزل به ثریا نثار شد
جمعه ی هفته ی پیش بود که ما مشغول اساس کشی توی خونه ی جدید بودیم و شب رفتیم خونه ی عموم که یکی دیگه از عمو هام به بابام زنگ زد و گفت به کسی چیزی نگو بیا پاسگاه شهرک گلستان
ما همراه پدرم رفتیم و خونه ی مادر بزرگم پیاده شدیم وقتی اونا رفتن با یه خبر عجیب و شکه کننده روبرو شدند:<< در جاده ی سپیدان تصادفی صورت گرفته که ۵ کشته و ۱ مجروح به جا گذاشته و این موبایل توی جیب یکی از جنازه ها بود>> و بعد موبایل پسر عموم رو به پدرش داد روز یک شنبه اون رو در آغوش پدر بزرگش به خاک سپردیم روحش شاد و یادش گرامی |+|نویسنده امین در چهارشنبه بیستم دی 1385 و ساعت 13:19 |
|


