|
بخندیم
![]() به وسعت شروع ((پادشاه فصل ها)) به لبخند هایی گرم و صمیمی محتاجیم از آن نظر که لبهایمان را لق لق سکوت پر خواهد کرد روزی خواهد رسید که ((سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است))لبخند که جای خود پس بخندیم قبل از آنکه بلرزیم آنقدر عقده هایمان سخت ما را می فشرند و آنقدر فاصله ها ما را خواهند لرزاتند که وقت برای عاشق نبودن زیاد هم بیاوریم پس بیایید بخندیم |+|نویسنده ترانه در یکشنبه سی ام مهر 1385 و ساعت 15:26 حقیقت و مجاز
بلبلی شیفته می گفت به گل که جمال تو چراغ چمن است گفت امروز که زیبا و خوشم رخ من شاهد هرانجمن است چون که فردا شدو من پژمردم کیست آن کس که هواخواه من است به تن این پیرهن دلکش من چون گه شام بیایی، کفن است حرف امروزچه گویی،فرداست که تورابر گل دیگر وطن است همه جابوی خوش وروی نکوست همه جا سرو و گل و یاسمن است عشق آنست که در دل گنجد سخن است آن که همی بر دهن است بهر معشوقه بمیرد عاشق کارباید،سخن است این،سخن است می شناسیم حقیقت ز مجاز چون تو،بسیاردر این نارون است " پروین اعتصامی"
|+|نویسنده مینا در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 و ساعت 17:1 |
|


