|
شروع نقد ادبی
خوب بالاخره این پست باید راه می افتاد شاید یه کم دیر اما بالاخره باید راه می انداختم در وبلاگ قبلیم طرفدار زیاد داشت همین مینا خانوم و ترانه خانوم از طریق اون پست ها با من آشنا شدند اما در این وبلاگ واقعا سوژه کم آوردم و امروز اومدم تا در مورد همین موضوع صحبت کنم ((سوژه))
نمی خوام زیاد وقت رو تلف کنم پس میگم منظورم چیه متاسفانه ترانه ها تازگی به چند دسته تقسیم شده اول ترانه های خوب که خوبن حسد چه می بری ای سست نظم برحافظ قبول خاطر و لطف سخن خدا داد است
|+|نویسنده امین در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 و ساعت 20:0 یک آسمان پرواز
به سوی نهایت آسمان خیره شده و مهتاب تمنا می کند شاید به دنبال چیزی گم شده میگردد شاید آمده تا باز بسراید شاید می خواهد از چیزی بگوید که سخت بتوان تصورش را هم در فکر زمینی ها به زور جا داد حالا چرا مهتاب؟ چرا باید این گونه خیره با چشمانش ابر ها را پس بزند تا به مهتاب برسد من می دانم! او نمیداند که نور مهتاب هم فریبی است دزدیده از خورشید که خودش باید بتابد تا آسمان شبش واقعا روشن شود تا مهتاب سر سنگین بداند که برای تابش هیچ در بساط ندارد((بر بساطی که بساطی نیست)) نویسنده ترانه |+|نویسنده ترانه در شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 14:35 |
|
